شب است و من...
یا شایدم منم و شب...!
نمی دانم!هیچ وقت نفهمیدم افکار من بر شب می چربد و سیاه تر می کندش...یا شب از بس سیاه است فرو می رود در تمام افکارم و مثل جوهر سیاه...
مایه ای است از همان سوال زشت و مزخرف که اول مرغ بود یا تخم مرغ!
راستی جوابش را دادند ها!کلی به ذهن شریفشان فشار آوردند که چه؟که این جواب مضحک را بدهند!!
"از آنجا که ایجاد یک لایه پروتئین در تخم مرغ تنها در خود مرغ وجود دارد همی،پس حکما اول مرغ بوده تا این لایه بتواند بعدا به وجود بیاید..."
آخر چیزهایی می گویند ها!!به نظر من که دلیل مسخره ای است!
اصلا سوال مسخره ایست!حالا که جوابش را دانستید چه کار کردید...چه دردی ار درد های دنیا را کم کردید؟؟ای بابا...
شب بود و من...من بودم و شب..خلاصه هر دو بودیم...بعد شب مثل جوهر های سیاه که با خودنویس می کشندشان بیرون،بیرون رفت...
قائدتا وقتی شب برود بیرون روز است !اصلا نبود شب را می گویند روز دیگر!!!مثل نبود گرما را که می گویند سرما،مثل نبود نور را...
اینها دیدند ذهن بیچاره من درگیر است...از آنها لبخند های موضی(غلیظ تر از موذی) به هم زدند...شب و روز را می گویم...
فقط من نفهمیدم چگونه یک چیز به عدم خودش لبخند می زند آن هم از نوع موضی!!
خلاصه که لبخند را زدند...ما ماندیم و این لبخند موضی در هوا ول شده...حالا یکی بود!نمی دانم لبخند از لب شب پر نکشید بیرون یا از لب روز...یکیشان لبخندش را نگه داشت...مثل اینکه لازمش داشت!!
البته بیشتر ظن می رود به شب...دیدی؟کلا قیافه اش موضی است...!
نه!ببین شب موذی است،نه موضی!
ولی روز موظی است ها!!نه موذی،نه موضی!!مثل غلظت شربت سکنجبینی که سرفه می اندازد در گلیت و بیچاره ات می کند...
همان!از اول هم حدس می زدم لبخند روز پر نکشید...نمی دانم چه کسی می خواهد این روز را ادب کند...بی ادب و تخس است...
عاه!تازه رسیدم به اصل مطلب!حالا که وقت سحری شده رسیدم به اصل مطلب!من می گویم روز موظی است....تا دید دارم یک چیزهایی می گویم خودش را به من رساند...ای بابا!
و اما!اصلش..."چه کسی؟!"
من از سوم شخص(با اشاره سکته کرده به دوم شخص)
سوم شخص تحویل نمی گیرد...
در نظرات...تو به سوم شخصی دیگر...با اشاره ای که سکته اش خفیف تر است به من!
و دست آخر هم سوم شخص ها...چقدر پلید...اه اه اه!چرا هیچ کاری ن م ی ک ن ن د؟؟!
پ.ن:یک عدد ساجده..گم که نه!یک چیزی تو مایه های گم شدن!...نیست!!
فقط اولش بی هدف بود...تازه بی هدف بهتر است...شما میگردید پی یک هدف...ولی هدفی نیست...یکهو می فهمید با عجب آدم موضی ای طرفید...اما دیر شده...به اندازه کافی سر کار رفتید...
وقتی می گویم بی هدف یعنی بی هدف!یعنی هدف سرکار گذاشتن هم وجود نداشته...
کلمات کلیدی :