سفارش تبلیغ
تحریم المپیک لندن
لذت عطسه کردن

پی سی هاستینگ

حرفه ای ترین قالب های وبلاگ

ابزار وبلاگ نویسی

مرجع راهنمای وبلاگ نویسان

سفارش طراحی اختصاصی قالب وبلاگ

تم دیزاینر

تصویر ثابت

 
 

 

 
 

لذت عطسه کردن

 
       

 
 

            

 
 
  آرشیو مطالب

شهریور 89

مهر 89

آبان 89

آذر 89

دی 89

بهمن 89

اسفند 89

فروردین 90

اردیبهشت 90

خرداد 90

تیر 90...

مرداد 90

شهریور 90

مهر 90

 
  موضوعات

 ()

 ()

 ()

 ()

 ()

 
  لینک دوستان

 

حرفه ای ترین قالب های وبلاگ

جاده خاطره ها

دنیای قاصدکی

بچه آدم

polllly

چمنزاری از آسمان

نوشکسته

پزشک فردا

یادداشت هایی بر آن ور پنجاه تومانی

سفر تنهایی اش مزه می دهد!!

طوفانی از جنس مغول!

عطش شکن

یادداشت های یک طلبه...

شمیم سبز

Alone

پینه های آبــــــــی دلم

نفسی هست هنوز...

آبی آلبالوئی

Black & White

خودمونی

روزی روزگاری ،بادبادک!

دختر دیروز،مادر امروز

خانه 52

دویست و چهل و پنج سال در اون حوالی

بهش میگن hely...

  درباره وبلاگ



 
درباره :هدی[82]
پروفایل مدیر : هدی

 
   امکانات جانبی
» تعداد بازدیدها:
» کاربر: Admin



بازدید امروز: 24
بازدید دیروز: 15
کل بازدیدها: 12355



  مطالب پیشین
.82.
حقارت ِ 90
و هم عند ربهم...
وقتی یک اثر در ایران مشهور می شود...!
مش هدی
مودبانه اش می شود بدون صاحب
بدبختی ِ ظاهرا تمام نشدنی!
فکر...مجازی ِحقیقی!
م.ض.ط.ر منم!
صداشو در نیار!
فراموشنده
[عناوین آرشیوشده]


  تبلیغات


تبلیغات




  ما هنوز حتی در اندر خم یک کوچه هم نیستیم!
 

حتی اگر بخواهیم هم نمی توانیم آدم شویم!هان؟


این عقیده تو بود!نه؟؟


ببینم!آخر فهمیدی که اصلا معنی خواستن را نفهمیدی؟نفهمیدیم...


 


پ.ن:دقت کردی اگر همین طور به حذف کلمات عربی ادامه بدهند،چه زبان لخت و زشتی پیدا میشه؟؟





کلمات کلیدی :

نوشته شده توسط هدی در شنبه 30/7/90

نظرات ()



  معنای بی معنی
 

می دیدیم که پشت کامیون ها نوشته :‏


"منمشتعلعشقعلیمچهکنم"


مسابقه می گذاشتیم برای خواندنش و فسفر می سوزاندیم.


ذوق می کردیم که کشف کردیم و توانستیم بخوانیم،


ولی نه می فهمیدیم "من"یعنی کی ،نه "مشتعل"یعنی چی،نه"چه کنم"یعنی چی،


فقط "علی"اش برای مان آشنا بود.


حالا چه زود بلدیم بخوانیمش،چه خوب می فهمیم "من" را ، "مشتعل"بودن را
،"چه کنم"را ،


فقط "علی"را نمی دانیم یعنی کی...‏


از عطش شکن





کلمات کلیدی :

نوشته شده توسط هدی در چهارشنبه 27/7/90

نظرات ()



  باریکلا
 

من اینجام...


تو دنیای بچگیام!


درشو دیروز دیدم که وا شده!پرسیدم،مشتاق که دیدم،گفت بپر تو تا نرفته از دستت...پریدم...تا از دستم نره!


دنیای بچگی با دید نوجوونی!محشرررررررررررررررررررره...


اصلا اونی نیس که فکر می کردی گذروندی!اونی نیس که از پنجره نوجوونی می دیدیش!


 


 


این روزا با چکارت فهیمه،


با موهای فرفری حلی،


با باریکلا بمیرای فره،


با پیشنهادای سینما رفتن یهویی چلیپ وقتی خیلی هوس سینما کردم،


با نه گفتن یه دفعه ای خودم به سینمایی که دلم لک زده واسش،


با سوم،


با کنکور پیش رو،


با پیکسل گم کردنای ساجده،


با دعواهای تن لرزون و وحشتناک مومی،


با چرت و پرت نوشتن تو روزنگار به همرا آذی و محیا،


با ترس از چشم بعضیا افتادن و بعدم به درک گفتن به از چشم افتادن همون بعضیا و بی محلی کردن بهشون،


با یهویی قاطی کردن،


با یهوویی عوض شدن،


و ....


با کلی چیزای دیگه می گذره!


بی خیال بچگی...اینا بعدا دل تنگیش بیشتر نیس؟؟؟؟


 


بعدا نوشت: و البته با دست برخوردهای نرگس به بینی بیچاره این جانب!!


با حانیه ی وطن مشهدی(!) که به بدترین وجه ممکن با یه عذاب وجدان داغون روبرو میشه!با یه عینک نوی شکسته ی مال مردم!!





کلمات کلیدی :

نوشته شده توسط هدی در یکشنبه 24/7/90

نظرات ()



  الامان
 

امان!


از این سردرد های کوفتی...کوفتی ٍ کوفتی!


اصلا احساس می کنم این کلمه کوفتی عجیب به این سر درد می آید!


وقتی می گویم سر درد کوفتی کیف می کنم!


احساس می کنم انتقامم را از همه سر درد های واقعا کوفتی گرفته ام!


همه سر درد ها!


از آن موقع ها... از پنجم دبستان...که چشمم ضعیف شده بود و نمی دانستم...آخر هم یکبار گفتم که چرا اینقدر نوشته های پایین تلویزیون را ریز می نوسند که آدم حاشیه دار ببیند؟همانجا بقیه بهم فهماندند که چشمم ضعیف شده....


از همان موقع ها که برای عینک نزدن سردرد های خیلی کوفتی می گرفتم تا همین الان که نمی دانم برای هواست یا برای آب یا برای هر چیز دیگری که سردرد کوفتی می گیرم،با گفتن این کلمه انتقامم را می گیرم...تلافی نمی شود ها!فقط انتقام می گیرم!


حالا دیگر کاری به تلافی ندارم!یا میگیرم یا نمی گیرم!ولی انتقام را باید از سردرد گرفت!


برای همین همه با هم لطفا:"ســــــــــر درد کــــــــــــــــــــوفتی کــــــــــــــــــــوفتی!"





کلمات کلیدی :

نوشته شده توسط هدی در یکشنبه 10/7/90

نظرات ()



  میم
 

می خوانیم و می پسندیم...


روراست که باشیم می بینیم که خودمان هم می خواهیم....معلوم است!


نه قرضی داریم نه بدهی ای!فقط کمی...البته بیشتر از کمی مدیونیم!فرق قرض و دین را نمی دانم....فقط می دانم فرقی هست در این بین!


می پسندیم...پس می خوانیم!


پ.ن:آقا ما چقد این درس خوندنو دوس داریم!!!البته شایدم دلیلش اینه که تازگیا یه حسی بهم میگه که تو می تونی...تو باید بتونی!





کلمات کلیدی :

نوشته شده توسط هدی در یکشنبه 10/7/90

نظرات ()



<< مطالب جدیدتر ........................ مطالب قدیمی‌تر >>


 
 

 

 

Powered By persianblog.ir Copyright © 2009 by sevenseas This Themplate  By Theme-Designer.Com